بسم الله الرحمن الرحيم وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ       
امروز: جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 24
کد خبر: ۸۶۶۶
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۲
قاسم روانبخش

یک هفته پس از پنجمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و پیروزی آقای هاشمی رفسنجانی و اعلام آمادگی فوری انگلیس برای ساخت آلترناتیو فرهنگی جدید، صدرالدین الهی در روز 15 مرداد 1368 با چاپ مقاله ای در هفته نامه "فوق العاده" چاپ امریکا نوشت : "نیروهای اپوزسیون باید دور جنگ مسلحانه و چریک بازی را خط بکشند. فقط یک راه ما را به بقای واقعی می رساند این که حکومت تهران را فقط با سلاح فرهنگ می توان خلع سلاح کرد و دست بسته تحویل مردان سیاست داد."( ارتش سری روشنفکران ص 295) احمد انواری از اعضای جبهه ملی و مقیم انگلیس در سال 1364 و پیش از الهی گفته بود "مملکتی را که جنگ تحمیلی نتوانسته در آن خللی در ارکانش ایجاد کند نمی توان با بازی های چریکی از پا درآورد.پس باید موجبات استحاله رژیم را از سخت گیری به تساهل فراهم سازیم و چاره ای نداریم که با داخل کشور هماهنگ شویم و به مبارزه ای طولانی دست بزنیم"( همان ) 

ماجرا از این جا شروع می شود که استکبار جهانی با مطالعات گسترده ای که از قبل از وقوع انقلاب اسلامی و پس از آن روی جمهوری اسلامی انجام داده است به فرهنگی بودن انقلاب اسلامی بیش از عناصر داخلی پی برده بود و در صدد تهیه نقشه جامعی برای مقابله با انقلاب اسلامی برآمده بود. نگاهی اجمالی به فعالیت ها و تحقیقات رییس سرویس جاسوسی فرانسه می تواند وحشت و نگرانی غربی ها از وقوع چنین انقلاب بزرگی به تصویر بکشد. به عنوان نمونه، آقای الکساندر کنت دمارانش در آستانه وقوع انقلاب اسلامی برای بررسی و تحقیق در باره اتفاقاتی که در ایران در حال وقوع بود در 5 ماه منتهی به انقلاب اسلامی لحظه به لحظه امام را در پاریس تعقیب می کرد و 6 بار به ایران سفر کرد و از نزدیک به مطالعه این انقلاب بزرگ پرداخت و هر بار در پایان کارش در دیدار با شاه نتایج مطالعاتش را در اختیار می گذاشت. او پس از تحقیقاتش صریح تر از همه اعلام کرد " این بار دشمن ما مذهب است" از این رو در ماه های منتهی به انقلاب نهایت تلاش خود را برای ممانعت از وقوع انقلاب اسلامی به کار گرفت. از اخراج امام خمینی ره از پاریس تا ترور حضرت امام در حین سفر که هیچ کدام به نتیجه نرسید طراحی کرد. او که از وقوع انقلاب اسلامی بسیار وحشت زده به نظر می رسید در وصف انقلاب این گونه نوشت " در این مهلک ترین جنگ عقیدتی تاریخ که دورنمای عینی پایان تمدن غربی را به ما نشان می دهد چیزی هولناک تر از گلوله آتش زای امام خمینی وجود ندارد ممکن است همه جا طعمه حریق شود"(  همان ص 12 )به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب همه همت خود را برای شناخت بیشتر هویت انقلاب و مقابله با آن به کار گرفت. او برای شناخت هویت انقلاب حتی از دیدار با اسرای ایرانی ساکن در کمپ های عراق نیز دریغ نکرد وی پس از دیدار با اسرای ایرنی و گفتگوی تفصیلی با آن ها در یادداشتی نوشت " در آن جا نیز ایرانیانی را دیدم که قاطعانه برای فدا کردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگی داشتند. آن منظره ، منادی جنگ جهانی چهارم بود که ما فقط در ک نامشخصی از آن را روی صفحه رادار داریم" ( شوالیه های ناتوی فرهنگی ص27  ) او در باره روحیه شهادت طلبی ملت ایران می نویسد " آنان حاضرند مشتاقانه برای عقیده خود بمیرند در حالی که اعتقادات تمدن غرب عمیقا بر اساس سعادت مادی استوار است" ( جنگ جهانی چهارم ص 43  ) وی پس از یک تحقیق جامع در باره هویت انقلاب اسلامی به آمریکا سفر کرد و با ریگان که تازه به ریاست جمهوری امریکا رسیده بود دیدار کرد ریگان از او پرسید " اشخاصی مانند آیت الله خمینی دقیقا چطور می اندیشند ؟" ( همان 357 ) دمارانش در پاسخ با اشاره به یک بحث مبنایی گفت " آن ها آن طور که ما می بینیم نمی بینند . سیستم داخلی اشان و فکرشان مانند ما نیست. دشمنان جدید ما که مسلمانان اصولگرا هستند به عنوان سربازان خدا خدمت می کنند بنابر این انسان برای آن ها معنایی کاملا متفاوتی نسبت به معنایی که برای ما دارد داراست" (همان  ) وی سپس به ریگان هشدار داد شما نمی توانید با یک عقیده به وسیله تانک و هواپیما مبارزه کنید. باید دست به کار هوشمندانه ای بزنید چیزی که من آن را نبوغ فعال نامیده ام . شما باید با هر عقیده ای به وسیله عقیده بجنگید" ( همان 11- 18  )  نکته ای که ریچارد هلمز رییس سابق سیا سال ها پیش از او ، بعد از 4 سال حضور در ایران به آن پی برده بود" هیچ وقت نمی توان ایرانیان را درک کرد چون آنان چرخش فکری عجیبی دارند" وی در دهه 50 که یک بار به همراه همسر انگلیسی اش به مشهد مقدس سفر کرده بود و شور و حرارت شیعیان را نسبت به بارگاه مقدس امام هشتم (ع) را مشاهده کرده بود مشاهداتش را این گونه جمع بندی کرده است " تلاش برای سوق دادن چنین مردمی به سمت غرب که اگر چه عرق از سر و رویشان می ریزد اما برای رساندن دست خود به ضریح امام رضا(ع) چنان اشتیاقی دارند کار آسانی نیست " (ارتش سری روشنفکران ص127 ) 
 
با تکمیل تحقیقات غربی ها در باره هویت انقلاب ایران، آن ها به این نتیجه رسیدند که تنها چاره کار عملیات فرهنگی است. از این رو در سال 61 ویلیام کیسی رییس سازمان سیا اقدام به تنظیم یک فرمان امنیتی ویژه کرد و آن را به امضای ریگان رساند. در این فرمان رییس جمهور امریکا عملا به سازمان سیا مجوز احیاء و بازسازی تمام عیار بزرگترین عملیات جاسوسی در عرصه علوم انسانی ( موسوم به عملیات psb) را صادر کرد؛ فرضیه این دستور العمل بر این نکته اساسی قرار گرفته بود که فروپاشی ایدئولوژیکی یک نظام مقدمه واجب سقوط فیزیکال آن است اگر فلسفه و مبانی ارزشی یک رژیم از اعتبار بیفتتد زمینه بی ثبات سازی سیاسی  آن نیز فراهم می آید ( ارتش سری روشنفکران ص 135) لذا درست زمانی که نیروهای انقلابی درگیر دفاع از مرزهای خاکی و آبی ایران اسلامی بودند دشمنان با تهیه نقشه راه فرهنگی در صدد نفوذ به عمق اندیشه و فکر مردم و انقلابیون بر آمدند تا از این طریق هر چند طولانی به اهداف شومشان که تصرف مغزهاست دست یابند و در نتیجه انقلاب اسلامی را با چالش های اساسی مواجه سازند و روشنفکرانی که با آموزه های غربی تربیت می شوند خود دو دستی انقلاب را به غربی ها تقدیم کنند و راه بازگشت دوباره آن ها به کشور فراهم آید. در این تحقیق، غربی ها که با مطالعات گسترده خود تا حدودی به عظمت انقلاب اسلامی واقف شده بودند به این نکته پی برده بودند که عناصر داخلی آن ها بسیار ضعیف تر از آنند که بتوانند در این جنگ عقیده بر انقلاب اسلامی فایق آیند. سردبیر کانون بین‌المللی نویسندگان به همراه رئیس انجمن بین‌المللی قلم بریتانیا اعلام کرد انگلستان برای ساخت یک «آلترناتیو فرهنگی» علیه جمهوری اسلامی حاضر به سرمایه‌گذاری روی نویسندگان و روشنفکران است: "به نظر ما کافی است یک «سازمان» متشکل از «نویسندگان ایران» را شکل بدهید؛ بدون اینکه نویسندگان عضو الزاماً هم‌نظر باشند. این شکل دادن یگانه «آلترناتیو» برای «فعالیت فرهنگی» است و همه «امکانات» و توان‌ خود را برای ایجاد «شکل هماهنگ» و «فعالیت متشکل» را در اختیار شما می‌گذاریم. ما تصمیم داریم از این پس تلاش بیشتری برای حمایت از نویسندگان و شاعران ایرانی به عمل آوریم."(ارتش سری روشنفکران ص 294) 
 
تجربه شکست سنگین مارکسیسم در مصاف انقلاب اسلامی که بر نگرانی غربی هاافزوده بود باعث شد تا در  این زمینه بیشتر و مطمئن تر تلاش کنند؛ آن هازمانی که مشاهده کردنداحسان طبری ایدئولوگ حزب توده با سوابق ده ها سال کار سیاسی و ایدئولوژِیکی در برابر آیت الله مصباح جوان به زانو در آمد و با نوشتن کتاب هایی در رد کتاب های مارکسیستی سابقش قلم بطلان بر اندیشه های مارکسیستی کشید، غربی ها به شدت از این موضوع به هراس افتادند زیرا به خوبی می دانستند که مکتب بشری لیبرالیزم نیز اگر ضعیف تر از مارکسیسم نباشد، قوی تر از آن نیست و به زودی به سرنوشت مارکسیسم مبتلا خواهد شد. از این رو با جمع آوری همه نویسندگان توانمند خود در این عرصه به تولید فکر پرداختند و با راه اندازی نهضت ترجمه در ایران و به کارگیری مترجمان سکولار به ترجمه آن ها پرداختند تا بتوانند از این مسیر بر روشنفکران و نخبگان دانشگاهی و حتی نیروهای انقلاب که از اندیشه های اسلامی عمیقی برخوردار نیستند تاثیر بگذارند. این موج که از آغاز دهه 60 شروع شد تا حدود زیادی بر طبقه روشنفکر و جوان ایرانی موثر افتاد زیرا از یک سو کتاب های تولیدی غربی بدون کوچکترین نقدی با ترجمه های روان و زیبا در دسترس جوانان قرار می گرفت و وزارت ارشاد اسلامی نیز از مترجمان آن ها حمایت های مالی و سیاسی می کرد به طوری که آقای عزت الله فولاد وند دو بار در زمان وزارت آقای خاتمی بر ارشاد و یک بار در زمان ریاست جمهوری وی او را به عنوان مترجم ممتاز سال معرفی کرد و به او جایزه ویژه داد. این اقدامات در زمانی صورت می گرفت که فرماندهان اصلی جنگ عقیده مانند شهید مطهری و شهید بهشتی و شهید مفتح با سلاح آتشین عناصر خود فروخته غربی ها به شهادت رسیده بودند و علامه مصباح که از سوی حضرت امام برای اسلامی سازی علوم اسلامی در این جهاد فرهنگی انتخاب شده بود پس از یک جهاد علمی که با همکاری اساتید حوزه و دانشگاه به این موضوع مهم پرداخت با فشار عناصری در دولت میرحسین موسوی کارهایشان متوقف گردید و آن جهاد عظیم علمی نیمه کاره ماند. حادثه ای که بعد ها مقام معظم رهبری در سال 89 در سفر به قم در مدرسه فیضیه از توقف آن به تلخی یاد می کنند و می فرمایند اگر گذاشته بودند آن کاری که آقای مصباح در این زمینه شروع کرده بودند به سرانجام می رسید امروز ما این وضعیت را نداشتیم. در چنین شرایطی که سرداران عرصه فرهنگ به شهادت رسیده بودند یا در برابر فعالیت های آنان سنگ اندازی می شد لشکر سکولارها با ترجمه اندیشه های تولیدی لیبرالیستی مغز جوانان ما را نشانه رفته بود. این قدام تا آن اندازه موثر افتاد که اکبر گنجی در اظهارات خود در این باره می گوید:  در همان سال‌های 1358 و 1359 آقای «عزت‌الله فولادوند» دو کتاب مهم از «هانا آرنت» ترجمه کرد؛ یکی کتاب «خشونت» و یکی کتاب «انقلاب». وقتی من این 2 کتاب را خواندم فهمیدم چه کار اشتباهی انجام دادیم که «انقلاب» کردیم و به راه بسیار بدی گام گذاشتیم. آرنت در این دو کتاب نشان می‌دهد که خشونت چه چیز بدی است و انقلاب‌های کلاسیک کل‌گرایانه مانند «انقلاب چین»، «انقلاب کوبا» و «انقلاب اسلامی ایران» که از روی «انقلاب فرانسه» کپی‌برداری شده‌اند، اساساً پدیده‌ای است  که شما را مطلقاً به دموکراسی نمی‌رسانند، شعار عدالت اجتماعی می‌دهند ولی عدالت اجتماعی نمی‌آورند و در یک دور باطل خشونت شما را می‌اندازند.(ارتش سری روشنفکران به نقل از 30 سال خاطره )بسیاری از کسانی که تحت تاثیر این گونه کتاب های ترجمه شده اعتقادات خود را از دست دادند جرات اعتراف آقای گنجی را ندارند ولی حقیقت این است که جریان فکری اصلاح طلبانه که به فتنه 88 انجامید و در جهت براندازی نظام اسلامی تا حد کودتای رنگی پیش رفت از چنین آبشخور فکری نشات گرفته بود. اکبر گنجی در باره نقش نیروهای اپوزیسیون» برای براندازی جمهوری اسلامی از مترجمان سکولاری مانند عزت‌الله فولادوند به عنوان یکی از «پدران معنوی جنبش سبز» یاد می‌کند و می‌نویسد:"آيا می‌توان گستردگی و ماندگاری تاثير «محسن کديور» را همسنگ مترجم آگاه و سخت‌کوشی چون «عزت‌الله فولادوند» دانست؟ فولادوند در قلب فرهنگ پويای معاصر جای دارد، و کاميابانه دانش و «انديشه تجدد» را به چندين نسل از جوانان ايرانی انتقال داده است. نسل جوانی که امروزه بدنه اصلی «جنبش سبز» را تشکيل می‌دهند تا حد زيادی «فرزندان معنوی» و فکری اين روشنفکران و انديشمندان پرکار و کم توقع، و پر دانش و کم ادعا هستند." (رتش سری روشنفکران ص 185) 
 
و اکنون نیز دشمن میوه شیرین فعالیت های فرهنگی اش را در عرصه های مختلف در حال چیدن است. اتفاقی که امام عزیز و بزرگوارمان بارها نسبت به احتمال وقوع آن هشدار داده بودند و مقام معظم رهبری نیز در این دوران 25 ساله رهبری اشان نسبت به خطر آن بارهاآژیر خطر را به صدا درآورده اند. امروز با این فرهنگ سازی دیگر نیازی به حضور مستقیم دشمن و حمله نظامی پر هزینه نیست همفکران غربی ها در برخی پست های حساس بی مزد و مواجب برای آنان خدمت می کنند و آن چه را که آن ها می خواهند به اجرا در می آورند. 
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
آخرین اخبار