بسم الله الرحمن الرحيم وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ       
امروز: دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 20
کد خبر: ۸۹۴
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۴
« دلم می خواست عمرم وفا می کرد تا ترکی آذربایجانی را یاد می گرفتم و شعر حیدر بابا را می خواندم. بلاشک، شاهکار بسیار گرانبهایی است»محمد علی جمالزاده « شهریار نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار شرق است» ملک الشعراء بهار
jkng6s7mezmh400deg7d.jpg






wrp2rwsfdtq6vaoqq8x.jpg












مناجات
دلم جواب بلی می دهد صلای تو را
صلا بزن که به جان می خرم بلای تو را
به زلف گو که ازل تا ابد کشاکش تست
نه ابتدای تو دیدم نه انتهای تو را
کشم جفای تو تا عمر باشدم ، هر چند
وفا نمی کند این عمرها وفای تو را
بجاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگ
مگر نه در دل من تنگ کرده جای تو را
تو از دریچه ی دل می روی و می آیی
ولی نمی شنود کس صدای پای تو را
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کن
که خضر راه شوم چشمه ی بقای تو را
خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روح
که داده با دل من وعده ی لقای تو را
هوای سیر گل و ساز بلبلم دادی
که بنگرم به گل و سر کنم ثنای تو را
به آب و آینه ام ناز می کند صورت
کو صوفیانه به خود بسته ام صفای تو را
به دامن تر خود طعنه می زنم زاهد
بیا که برنخورد گوشه ی قبای تو را
ز جور خلق به پیش تو آورم شکوه
بگو که با که برم شرح ماجرای تو را
ز آه من به هلال تو هاله می خواهند
به در نمی کند از سر دلم هوای تو را
شبانیم هوس است و طواف کعبه ی طور
مگر به گوش دلی بشنوم صدای تو را
به جبر گر همه عالم رضای من طلبند
من اختیا کنم ز آن میان رضای تو را
گرم شناگر دریای عشق نشناسند
چه غم ز شنعت بیگانه آشنای تو را
چه شکر گویمت ای چهره ساز پرده ی شب
که چشمم این همه فیلم فرح فزای تو را
چه جای من که بر این صحنه موه های بلند
به صف ستاده تماشای سینمای تو را
بر این مقرنس فیروزه تا ابد مسحور
ستاره ی سحری چشم سرمه سای تو را
به تار چنگ نواسنج من گره زده اند
فداست طره ی زلف گره گشای تو را
بر آستان خود این دلشکستگان دریاب
که آستین بفشاندند ماسوای تو را
دل شکسته ی من گفت شهریارا بس
که من به خانه ی خود یافتم خدای تو را




برچسب ها: شهریار ، شاعر ، ایرانی
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
آخرین اخبار